مقدمه
در فضای کسبوکار امروز، شاخصهای کلیدی عملکرد (KPI) بهعنوان ابزاری حیاتی برای نظارت، سنجش و بهبود عملکرد سازمان شناخته میشوند. تنوع سطوح تصمیمگیری (عملیاتی، تکنیکال، مدیریتی و استراتژیک) و تنوع سطوح داده (از داده خام تا دادههای تجمیعی و هوشمند) سبب میشود که طراحی و پیادهسازی KPIها نیازمند یک رویکرد ساختاریافته باشد. ایده استفاده از یک مدل شبیه به DNA یا یک ساختار چندلایه، کمک میکند تا بتوانیم پیوستگی بین انواع KPIs، سطوح مختلف داده و سطوح مختلف تصمیمگیری را بهطور شفاف نشان دهیم.
در این مقاله قصد داریم مدلی ارائه دهیم که مانند یک مارپیچ دوتایی DNA، تمام مؤلفههای درگیر در فرآیند شکلگیری و استفاده از KPI را بهصورت تجسمی به هم مرتبط کند. این مدل همچنین به شناسایی و تفکیک حوزههای کاری ذینفعان مختلف (از اپراتورها تا مدیران ارشد) و نیازمندیهای عملیاتیکردن KPIها کمک مینماید.
1. چرا مدل DNA برای KPI؟
- نمایش پیوستگی و همبستگی: در DNA، دو رشته بهصورت مارپیچ به هم متصل هستند. این ویژگی در KPIها نیز دیده میشود؛ از یک طرف داده و از طرف دیگر تصمیمگیری. هر گونه تغییر در یکی از این رشتهها (مثلاً تغییر در کیفیت یا فرمت دادهها) میتواند بر اثربخشی تصمیمگیری تأثیر بگذارد.
- سطوح تودرتو: در ساختار DNA، یک طبقهبندی چندلایهی تودرتو وجود دارد (از سطح مولکولی تا سطح ساختار کامل ژنوم). در سازمان هم سطوح مختلف داده (خام، پردازششده، تحلیلشده و گزارششده) و سطوح مختلف تصمیمگیری (عملیاتی، تکنیکال، مدیریتی، استراتژیک) به همین شکل قابل تفکیک هستند.
- تکامل و بهروزرسانی مداوم: DNA در طول زمان دچار تغییر و تکامل میشود. KPIها نیز در طول چرخه عمر سازمان و با تغییر استراتژیها و اهداف بایستی بهروزرسانی شوند تا منطبق با نیاز روز باشند.
2. مؤلفههای اصلی مدل DNA برای KPI
- سطوح داده (Data Levels)
- داده خام (Raw Data): این دادهها در پایینترین سطح قرار دارند؛ دادههای اولیه که از سیستمهای عملیاتی (سامانههای مالی، منابع انسانی، لجستیک و …) استخراج میشوند.
- داده پردازششده (Processed Data): دادههایی که پس از تمیزکاری (Cleaning)، تبدیل (Transformation) و تلفیق (Integration) به صورت آماده برای تحلیل درمیآیند.
- اطلاعات (Information): خروجی تحلیلها و گزارشهای اولیه که برای بهرهبرداری در سطوح تاکتیکی به کار میرود.
- دانش (Knowledge): حاصل تفسیر و همبستری اطلاعات در کنار تجربه و تخصص که برای تصمیمگیریهای سطح بالا استفاده میشود.
-
سطوح تصمیمگیری (Decision Levels)
- عملیاتی (Operational): تصمیمهایی که برای فعالیتهای روزمره و اجرای فرآیندها استفاده میشوند (اپراتورها، کارشناسان).
- تکنیکال (Technical): تصمیمهایی که به بهبود روشها، ابزارها و فناوریهای مورداستفاده کمک میکنند (متخصصان فنی، مهندسان).
- مدیریتی (Managerial): تصمیمهایی که به هدایت تیمها، مدیریت منابع، بودجه و پروژهها مربوط میشود (مدیران میانی).
استراتژیک (Strategic): تصمیمهایی که بر کل سازمان و جهتگیری بلندمدت آن اثر میگذارد (مدیران ارشد و رهبران سازمانی).
- انواع KPI
- KPIهای مالی: مانند حاشیه سود، بازگشت سرمایه (ROI)، گردش مالی.
- KPIهای عملکردی (عملیاتی): مانند نرخ تولید، کیفیت خروجی، ضایعات.
- KPIهای فرآیندی: مانند زمان سیکل فرآیند، نرخ خطا، بهرهوری کارکنان.
- KPIهای مشتری و بازار: مانند رضایت مشتری، نرخ ریزش مشتری، سهم بازار.
- KPIهای منابع انسانی: مانند نرخ استخدام و حفظ کارکنان، بهرهوری، رضایت کارکنان.
-
ذینفعان سازمانی (Stakeholders)
- اپراتور/کارشناس (Operator/Expert): دادههای عملیاتی را دریافت و فعالیتهای روزمره را اجرا میکند.
- متخصص تکنیکال (Technical Specialist): دادههای فنی و اطلاعات پیچیده را تحلیل میکند و راهکارهای تخصصی ارائه میدهد.
- مدیر میانی (Middle Manager): بر معیارهای عملکردی نظارت داشته و تصمیماتی در سطح واحد یا دپارتمان میگیرد.
- مدیر ارشد/رهبری (Executive/Leader): سیاستگذاری کلان و تصمیمات استراتژیک را بر مبنای اطلاعات کلان و تجمیعی اتخاذ مینماید.
-
نیازمندیهای عملیاتیکردن KPI
- جمعآوری داده (Data Collection): سیستمهای مکانیزه، سنسورها، فرمهای ورود داده و …
- کیفیت داده (Data Quality): بررسی صحت، دقت، بهروزرسانی و جامعیت دادهها.
- ابزار تحلیل و گزارشدهی (Analytics & Reporting): داشبوردها، ابزار هوش تجاری (BI)، ابزارهای دادهکاوی و …
- فرآیند بازنگری و بهبود مستمر (Review & Continuous Improvement): بازبینی منظم KPIها، بهروزرسانی تعریف آنها و تطبیق با تغییرات سازمانی.
۳. توصیف مدل DNA
در این مدل، دو رشته اصلی وجود دارد:
- رشته داده (از داده خام تا دانش): بهصورت مارپیچ عمودی در حال بالا رفتن است. در هر مرحله، سطحی از داده تعریف میشود که با یک حلقه به مرحله بعدی متصل است.
- رشته تصمیمگیری (از عملیاتی تا استراتژیک): به موازات رشته داده در حرکت است. هر حلقه این مارپیچ با مرحله متناظر در رشته داده در تعامل بوده و اطلاعات را از سطح پایینی دریافت و به سطح بالاتر ارسال میکند.
در طول این مارپیچ، انواع KPI در نقاط مختلف قرار میگیرند. برای مثال، KPIهای عملیاتی و فرآیندی در سطوح پایینتر با دادههای خام و پردازششده مرتبط هستند؛ KPIهای مدیریتی و استراتژیک در سطوح بالاتر با اطلاعات و دانش مرتبط میشوند.
۴. مزایای استفاده از مدل DNA برای KPI
- یکپارچگی و هماهنگی: تمام ذینفعان از یک تصویر مشترک برای چرخه حیات داده تا تصمیم استفاده میکنند و نقش خود را در آن بهخوبی میبینند.
- تصویرسازی آسان: مدل گرافیکی مارپیچ دوتایی به فهم بهتر ارتباط میان داده و تصمیم و همینطور انواع KPIها کمک میکند.
- امکان ردیابی تغییرات: هر تغییری در داده (افزایش یا کاهش کیفیت، تغییر منبع داده و …) یا در شاخصها (تعریف یا حذف یک KPI) در کل زنجیره مدل اثر آن قابل ردیابی است.
- تسهیل مدیریت دانش: با مشخص بودن سطوح داده و تصمیم، بهتر میتوان دانش تولیدشده را در سازمان مستندسازی و مدیریت نمود.
۵. نتیجهگیری
مدل DNA برای KPI، رویکردی ساختاریافته و یکپارچه فراهم میکند تا سازمانها بتوانند از پایینترین سطح داده تا بالاترین سطح تصمیمگیری، چرخه حیات شاخصهای عملکرد را بهخوبی مدیریت کنند. با این مدل، میتوان نیازمندیهای عملیاتی و سطوح ذینفعان مختلف را شفاف نمود و مسیر رشد و تکامل KPIها را در سازمان ترسیم کرد. در نهایت، این مدل میتواند بهعنوان ابزاری کاربردی برای توسعه فرهنگ دادهمحور و هدایت سازمان به سوی بهبود مستمر باشد.
جمعبندی نهایی
مدل DNA KPI یک چارچوب جامع برای طراحی، پیادهسازی و مدیریت KPIها در سازمان فراهم میکند. با استفاده از این مدل ، سازمانها میتوانند به سادهترین شکل ممکن نشان دهند که چگونه داده به اطلاعات و سپس به دانش تبدیل میشود و این دانش چگونه در سطوح مختلف تصمیمگیری به کار میرود. همچنین شفاف میسازد هر ذینفع در کدام بخش از این زنجیره قرار دارد و نقش او در گردش داده-تصمیم چیست. مهمتر از همه، امکان بازنگری و بهبود مستمر در KPIها فراهم میشود و سازمان میتواند همگام با تغییرات محیطی و اهداف جدید، شاخصهای عملکرد خود را بهروزرسانی کند تا همواره در مسیر رشد و تعالی باقی بماند.